مردم ایران ملتی حیرت انگیزند و ویژگی هایشان با دیگر ملل دنیا ، تفاوت های بسیار دارد . ما مردمی هستیم مجذوبِ بَدلیات ، مفتونِ جعلیات و مسحورِ خرافات !
به سادگی هدف و خواسته را به « آرزو » بدَل می كنیم و در كوتاه زمان ، بر قامت آرزو جامه « خیال » می پوشانیم. ما خیال پردازترین ملت دنیاییم . شاید از همین روست كه در این سرزمین ، شاعران بیش از اندیشمندان ، دانشمندان ، وطن پرستان و قهرمانان ، صاحبِ نام شده اند . راست گفته اند كه در ایران هر درختی را كه تكان دهید هزار شاعر روی زمین می ریزد ، اما از هر هزار درخت ، یك متفكر هم پایین نمی آید !
این ملت ، فروشنده و خریدار « خیال » و « خرافه » است ! بازارِ باورِ این مردم ، سرشار از كالاهای بدلی و جعلی است . تاجر ، دانشگاهی ، هنرمند ، سیاستمدار و غیره همگی می توانند افراد نمونه سازی شده خود و همتایی همچون خویش اما بی مایه و درون تهی را در این آشفته بازار بیابند . این « شبیه سازی » برای دشمنان و چپاولگران در دوره جدید استعمارشان در این كشور ، چندان دشوار نبوده است . چرا كه آنان با خصلتِ مجذوب شدن به بدلیات و شیفتگی به جعلیات ایرانیان به خوبی آشنایند . آنان می دانند كه می توانند مثلا یك خواننده مردمی / میهنی را بردارند و به جایش یكی دیگر بنشانند و كسی هم دَم نزند كه چرا و چه شد ؟! مثلا دیدیم كه «فرخزاد» ی را كه فریاد «ایران در انقلاب است ...» سرداده بود ، كشتند و به جایش خواننده ای جعلی را نشاندند كه برایمان « دُبی دُبی » بخواند ! و صد البته ما هم برایش كف زدیم و هورا كشیدیم .
بر همین منوال است دیگر اقشار و طبقات جامعه ، كه از نوع بدلی آن هر چه بخواهید، به وفور یافت می شود . حتی در عرصه سیاست !
بزرگترین شاهكار نواستعمارگران ، ایجاد «اپوزیسیون جعلی» است ، كه با از میان بردن یا به حاشیه كشاندن مبارزان واقعی ، آن را سازمان داده اند . نوعی «شبیه سازی مكارانه» كه به سهولت توانستند به بازار افكار عمومی عرضه كنند . این البته در پی كشتار سنگدلانه سیاستمداران كهنه كار و مبارزان میهن دوست ممكن شد . از همین رو كوتاه زمانی پس از «بلوای 57» و پای گیری هرزه گیاهِ «فتنه خمینی» در بوستانِ دلاور پرور ایران ، چشم ایرانیان به دام افتاده ، نظاره گر كشته شدن جمعی از بهترین مبارزان و وطن پرستان به دست دژخیمان رژیم بود . همچنین شاهد به حاشیه رانده شدن جمعی دیگر ، كه با ترفندهای گوناگون صورت گرفت . صد البته این همزمان بود با ظهور كسانی در عرصه مخالفت با رژیم ، كه دردی جز درد هموطنان و آرزویی جز آرزوی نجات ایران در سر داشتند . این گروه ، اپوزیسیونی را شكل بخشیدند كه می توان از آن به نام «اپوزیسیون طوطی» یا «اپوزیسیون فك و چانه» یاد كرد . نمونه ای بدلی از میهن پرستان و مبارزانی كه حامیان حكومت نعلین و عبا ، به كمك مزدوران داخلی و خارجی شان كوشیده اند تا فریادشان را در نای شان خاموش كنند . «اپوزیسیون دروغین» آراسته به فكل و كراوات كه حراف و فحاش و پرچانه و خودشیفته و دوربین پرست است . گروهی كه مبارزه شان در جنباندنِ بی خاصیت «فك» خلاصه می شود و هنری ندارند جز چوب لای چرخ گذاشتن و كارشكنی در امر مبارزه . جماعتی كه چون نتوانسته اند از راه تجارت به ثروت دست بیابند ، راه سیاست برگزیده اند ، شاید كه از این نمد كلاهی برای خویش فراهم آورند . همراه با زنانی كه بیشترین مبارزه شان معطوف به جنگِ پایان ناپذیر با چین و چروك و پیری است . علیا مخدره هایی كه با ژست و فریاد و فغان ، آواز ای ایران ، ای ایران سر می دهند كه از جنس مخالف پس نیفتاده باشند . غافل از آن كه آگاهان می دانند این ها تنها در حكم «زینت المجالس» فرصت حضور در میدان تاخت و تاز تلویزیونی یافته اند ! و بودشان همپای نبودشان است . از همین روست كه ما هرگز از این قماش ـ چه مرد و چه زن شان ـ حرف تازه ای نمی شنویم و حركتی جدی را نمی بینیم . این ها به طرز شگفت انگیزی نقش «اپوزیسیون ورشكسته» را به نمایش گذاشته اند و موجب سُرور و انبساطِ خاطر ملایان شده اند !
این جماعت البته جدای از كسانی اند كه هشیارانه و به دور از ظاهر سازی و خیمه شب بازی های تهوع آور و دل آشوب ، شبانه روز در راه آزادی ایران تلاش می كنند . مبارزینی كه مردم ایران حسابشان را از شعاردهندگان و نظریه پردازان قلابی و یاوه سرایان پرچانه جدا كرده اند .
همان گونه كه در ابتدا گفته شد ، غالب ایرانیان ، در عرصه «خیال» تك سوارانی بی همتایند و دامنه خیال پردازیشان گاه تا بدانجا می رسد كه نسل اندر نسل در زیر مهمیز ستم می مانند و گمان می كنند كه تن در چشمه ساران بهشت شستشو می دهند !
اما بارز ترین توهمی كه ما ایرانیان بدان گرفتاریم آنست كه خود را برترین ملت دنیا می پنداریم ! همین گمان باطل هم موجب شده كه نتوانیم مشكلات را ریشه یابی كنیم و معایب مان را بشناسیم و با همدلی و همكاری و پیوند و پیوستگی به درمان دردهای اجتماعی نائل شویم . این مصیبت و خام اندیشی ، دامن هر طیف و طبقه ای را هم گرفته است ؛ از كم سوادترین آحاد جامعه تا طبقه به ظاهر روشنفكر ؛ از سردمدارانِ روضه خوان حكومت اسلامی ، تا مخالفینِ در غربت . خوب كه نظاره كنیم همه و همه را دچار بیماری خود بزرگ بینی می یابیم . كافی است نیم نگاهی به ایرانیان هموطن در برون مرز بیندازیم تا ببینیم كه بخشی در خور تأمل از آنان ، چگونه در طی 32 سال دیكتاتوری مذهبی در ایران ، با فرو رفتن در رویاهای خوش و ناخوش گذشته ، از مبارزه باز مانده و حتی گاه چنان دستخوش اوهام شده اند كه ناخواسته نقش عوامل رژیم را هم بازی كرده اند . بی اعتنایی همین بخش از هموطنان به حقایق ، مجال داد تا « اپوزیسیون جعلی » قد علم كند ، بال و پر بگیرد و گستاخی را بدانجا برساند كه تئوریسین ها و دلالان و واسطه ها ـ لابی گرها ـ یشان بیایند و كاندیدای انتخابات شوند یا گروهی دیگر ، «راه گذار به دموكراسی» را از طریق «حضور در پای صندوق های رأی» امكان پذیر بدانند !
ببینید با ما چه كرده اند ! همه چیز را از ما ستانده و به جایش « كالایی » تقلبی و نامرغوب نشانده اند ؛ و ما خاموش مانده ایم . آیا جز این است كه ما خود راه را برای این همه فریب و خیانت و منفعت طلبی هموار كرده ایم ؟!
اخیرا شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه مطبوعاتی كه در فرانسه داشت ، اظهاراتی نمود كه آسمان غبار آلود و تیره دلِ ایرانیان درون مرز را آفتابی كرد . این سخنرانی، پس از مدت ها تبسمی امیدوارانه را بر لب بسیاری از گرفتارانِ در بند حاكمان استبداد و واپسگرایی در ایران نشاند .
در همین راستا ، انتظار می رفت كه هموطنان برون مرز هم به پیامی كه ارسال شده بود ، واكنشی در خور نشان دهند . اما گویی گوش ها از شنیدن این پیام ناتوان مانده است ؛ یا شنیده اند و خود را به ناشنوایی زده اند ! معلوم نیست چرا مبارزان راستین و « سران اپوزیسیون واقعی » ـ نه سران كاذب و ساختگی و هپروتی ـ خاموش مانده اند ؟!
آیا به راستی اپوزیسیون برون مرز ، « اپوزیسیونی ورشكسته » است ؟! همان اصطلاحی كه « حسین شریعتمداری » شكنجه گر تواب ساز و دیگر همپالكی هایش ، در مقالاتشان در روزنامه كیهان و بقیه نشریات حكومتی به كار می برند .
كجایند مبارزان راستین و میهن پرستان واقعی ؟! آیا صدای ضجه های مادران و دختران گرسنه و تحقیر شده در درون مرز را نمی شنوند ؟ آیا پشتِ خمیده مردان درهم شكسته از ظلم و بیرحمی های عمامه به سرها را از یاد برده اند ؟ آیا تصاویر سركوب جوانان آزادیخواه و چهره های آغشته به خون آنان ، دلشان را به درد نمی آورد و خوابشان را حتی به قدر ساعتی آشفته نمی كند ؟!
كجاست آن همه فریاد و فغان ؟! كجاست آن همه ژست های پادشاهی خواهی ؟! چه شد آن همه شعارهای آزادیخواهی كه گوش فلك را كر كرده بود ؟! كجایند آقایان و خانم هایی كه یقه می دراندند و سینه چاك می دادند كه اگر شاهزاده پرچمدار مبارزه شود ، ما چنین و چنان می كنیم ؟ مگر نمی گفتید رضا پهلوی باید به میدان بیاید ؟!
رضا پهلوی در مصاحبه اخیرش صریحا اعلام كرد باید كسانی به نمایندگی از مردم ، از او بخواهند كه به میدان بیاید و پرچم مبارزه را بر دوش بگیرد و به عنوان پیشاهنگ در صف نخست مبارزان بایستد . پس چرا همگان خاموش مانده اید ؟! چرا نمی روید و صادقانه از او نمی خواهید كه همراه با شما و همه آزادیخواهان به صحنه گام بگذارد ؟! نكند شما هم به خیل خود شیفتگان پیوسته اید ؟! نكند شما هم خیال می كنید كه پشت میكروفون نشستن و مشتی شعار دادن ، شما را به چنان درجه ای از اقتدار و محبوبیت رسانده كه می توانید یكه تاز میدان مبارزه باشید و به اشاره ای ، مردم تحت ستم را به خیابان ها بكشانید ؟ بی آن كه دَمی به فكر سركوبی و بازداشت و شكنجه ای كه در انتظارشان هست ، باشید . شاید هم دل خوش داشته اید كه با همین مقدار مبارزه نمایشی هم نام تان جاودانه شده و جهان مدیحه گویتان ؟!
بدانید كه چنین نیست . می توانید خود را بفریبید ؛ اما جهانیان را نه . هم میهنان درون مرز هم َسره را از ناسره باز می شناسند . آنان در عین تلاش برای آزادی ، به مبارزان راستین و آزادیخواهان حقیقی ایران در برون مرز چشم دوخته اند و عمل هر كس را با معیارِ درستی و دلیری و پشتكار و پایداری می سنجند و همه را در كفه ترازوی حقیقت یاب تاریخ می نهند تا « سیه روی شود هر كه در او غش باشد ! »
امروز ایرانیان مبارز از خود می پرسند آیا جز این است كه همه كسانی كه دل در گرو ایران دارند ، باید و باید و باید از هر فرصتی كه پیش می آید ، بیشترین و بهترین بهره را ببرند ؟ آیا جز این است كه ما به حساس ترین بزنگاه مبارزه رسیده ایم و این فرصت تاریخی شاید دیگر هرگز تكرار نشود كه همه مبارزان در یك صف و به سوی هدفی واحد گام بردارند ، كه همانا رهایی این خاك اهورایی از زیر چكمه خونریز و و نعلین ویرانگر است ؟
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ، چه باور كنیم و چه باور نكنیم ، رضا پهلوی به دلیل مجموعه ویژگی هایی كه از آن برخوردار است ، تنها گزینه مناسب برای پیشاهنگی خیزشی است كه مردم ایران بدان امید بسته و سخت به آن نیازمندند . او مناسب ترین چهره برای برداشتن پرچمی است كه 32 سال است لگدمال شهوترانی و قدرت طلبی روضه خوان های چپاولگر و پای منبر نشینان قداره بندشان شده است . شاید این سخن خوشایندِ كاسبكاران عرصه سیاست نباشد ، اما رضا پهلوی ، تكیه گاه و نقطه امید برای خیل چشمگیری از ایرانیان و بویژه جوانان در درون میهن ، جهت یك خیزش اجتماعی عظیم به منظور براندازی نظام پوسیده و واپسگرای اسلامی است .
هموطنان برون مرز !
مگر نه آن كه سال ها و سالها از ضرورت حضور یك رهبر و پیشاهنگ و پیشقراول در صف مقدم مبارزه گفته اید ، پس چرا در بزنگاهی چنین حساس ، لب فرو بسته اید ؟!
تاریخ به ما آموخته كه برای چیرگی بر پلیدی ها ، همواره نیازمند به میدان آمدن « كاوه » ای هستیم . یادمان باشد « كاوه » پرچمدار بود ؛ نه در جستجوی نام و نان و قدرت و ثروت !
در میان این همه كشتار و چپاول و بد نامی و ویرانگری ، رضا پهلوی می تواند یك « كاوه » باشد . كاوه ای كه خود بر آن نیست ـ و ما هم بنا نداریم ـ تا جانشین ضحاك شود . باید به حمایت از او برخاست و او را به میدان آورد تا به یاری تمامی آنانی كه خون ایرانی در رگ هایشان جاری است ، ایران از چنگال مار به دوشان رهایی یابد .
این « كاوه » می تواند « پیشاهنگِ » بر تخت نشاندنِ « آزادی » باشد . این یگانه فرصت ماست . باید از سران واقعی اپوزیسیون و گروه های مخالف بخواهیم كه از شاهزاده رضا پهلوی دعوت به عمل آورند تا هدایت مبارزه را به دست گیرد . ایران در آستانه فروپاشی و ویرانی است . ما گزینه ای جز این نداریم . یا آزادی ایران ، یا ویرانی آن ! همه سران ریز و درشت « اپوزیسیون » امتحان خود را پس داده اند . حتی ملت ایران فرصتی را هم در اختیار « اصلاح طلبان » داخلی نهاد . شاید كه آنان كاری از پیش ببرند . اما نشد كه بشود . رضا پهلوی تنها شانس باقیمانده برای بیرون راندن ملایان از این سرزمین است . او تنها « سرمایه » مبارزان واقعی برون مرز است . سرمایه ای كه باید به میدان آورده شود . خلاء رهبری در اپوزیسیون ، با حضور او بر طرف می شود . خلاء ای كه موجب ظهور و رشدِ عناصر عاجز و عجوزه شد . عوامل و عناصری كه آگاهانه و ناآگاهانه و روز به روز به تیره روزی این مردم دامن زدند .
حمایت از این « كاوه » برای هواخواهان پادشاهی ، جمهوری خواهان و تمامی گروه های مبارز با هر مرام و مكتب فكری فرصتی را فراهم می آورد تا با همكاری در براندازی حكومت روضه خوان ها و در فضای آرام ایجاد شده پس از آن ، با تبلیغات مناسب وآزادانه ، افكار و اندیشه های خویش را به همه مردم عرضه بدارند و در تعیین نوع حكومت آینده ، آن ها را به نفع آرمان و اهدافشان به پای صندوق های رأی بكشانند . در این راه حتی جا برای حضور « اپوزیسیون طوطی » و « پرچانه های سیاسی » هم باز است تا صداقت اندیشه خود را به هموطنان نشان دهند . در غیر این صورت بهتر است دهان های پر یاوه شان را ببندند و به ایرانیانِ درون و برون مرز اجازه دهند كه با یك هدف مشترك و در زیر پرچم تاریخی شان ، خود را از چنگال خونریز دیكتاتوری نعلین و عبا برهانند .
وقت تنگ است . پیش از آن كه مذاكرات پشت پرده ملایان و یاران اروپایی شان با سران دولت آمریكا به نتیجه برسد و ربع قرنی دیگر آنان را بر سركار نگاه دارد یا آن كه هواپیماهای بمب افكن دولت های خارجی ، آسمان ایران را به زیر بال های آهنین شان بكشانند و مردمانش را به خاك و خون بغلتانند ، باید برخاست وبه پیشباز «كاوه » رفت !
او را به میدان بیاورید ! به هر گونه كه می دانید و می توانید !
این درخواست به خاطر ایرانیانی نگاشته شد كه با دستان خالی اما ذهن هایی آگاه و روشن ، هنوز شرافت خود را حفظ كرده اند ؛ شما هم هموطن غیرتمند و میهن دوست ، به خاطر ایران ، این واپسین فریاد هم میهنان تان در درون مرز را بشنوید و برای حفظ شرافت و رهایی آنان از زندان مخوف ملایان ، از شاهزاده رضا پهلوی بخواهید تا پرچم پیشاهنگی جنبش آزادیخواهی را بردوش بگیرد و هماهنگی مبارزه را عهده دار شود . او را همراهی كنید . نجات همه ما در گرو این گام میهن پرستانه شماست !
به دستانِ گشوده به سوی شما ، پاسخ آری دهید و كاوه را بیاورید !
كاوه را بیاورید !
به سادگی هدف و خواسته را به « آرزو » بدَل می كنیم و در كوتاه زمان ، بر قامت آرزو جامه « خیال » می پوشانیم. ما خیال پردازترین ملت دنیاییم . شاید از همین روست كه در این سرزمین ، شاعران بیش از اندیشمندان ، دانشمندان ، وطن پرستان و قهرمانان ، صاحبِ نام شده اند . راست گفته اند كه در ایران هر درختی را كه تكان دهید هزار شاعر روی زمین می ریزد ، اما از هر هزار درخت ، یك متفكر هم پایین نمی آید !
این ملت ، فروشنده و خریدار « خیال » و « خرافه » است ! بازارِ باورِ این مردم ، سرشار از كالاهای بدلی و جعلی است . تاجر ، دانشگاهی ، هنرمند ، سیاستمدار و غیره همگی می توانند افراد نمونه سازی شده خود و همتایی همچون خویش اما بی مایه و درون تهی را در این آشفته بازار بیابند . این « شبیه سازی » برای دشمنان و چپاولگران در دوره جدید استعمارشان در این كشور ، چندان دشوار نبوده است . چرا كه آنان با خصلتِ مجذوب شدن به بدلیات و شیفتگی به جعلیات ایرانیان به خوبی آشنایند . آنان می دانند كه می توانند مثلا یك خواننده مردمی / میهنی را بردارند و به جایش یكی دیگر بنشانند و كسی هم دَم نزند كه چرا و چه شد ؟! مثلا دیدیم كه «فرخزاد» ی را كه فریاد «ایران در انقلاب است ...» سرداده بود ، كشتند و به جایش خواننده ای جعلی را نشاندند كه برایمان « دُبی دُبی » بخواند ! و صد البته ما هم برایش كف زدیم و هورا كشیدیم .
بر همین منوال است دیگر اقشار و طبقات جامعه ، كه از نوع بدلی آن هر چه بخواهید، به وفور یافت می شود . حتی در عرصه سیاست !
بزرگترین شاهكار نواستعمارگران ، ایجاد «اپوزیسیون جعلی» است ، كه با از میان بردن یا به حاشیه كشاندن مبارزان واقعی ، آن را سازمان داده اند . نوعی «شبیه سازی مكارانه» كه به سهولت توانستند به بازار افكار عمومی عرضه كنند . این البته در پی كشتار سنگدلانه سیاستمداران كهنه كار و مبارزان میهن دوست ممكن شد . از همین رو كوتاه زمانی پس از «بلوای 57» و پای گیری هرزه گیاهِ «فتنه خمینی» در بوستانِ دلاور پرور ایران ، چشم ایرانیان به دام افتاده ، نظاره گر كشته شدن جمعی از بهترین مبارزان و وطن پرستان به دست دژخیمان رژیم بود . همچنین شاهد به حاشیه رانده شدن جمعی دیگر ، كه با ترفندهای گوناگون صورت گرفت . صد البته این همزمان بود با ظهور كسانی در عرصه مخالفت با رژیم ، كه دردی جز درد هموطنان و آرزویی جز آرزوی نجات ایران در سر داشتند . این گروه ، اپوزیسیونی را شكل بخشیدند كه می توان از آن به نام «اپوزیسیون طوطی» یا «اپوزیسیون فك و چانه» یاد كرد . نمونه ای بدلی از میهن پرستان و مبارزانی كه حامیان حكومت نعلین و عبا ، به كمك مزدوران داخلی و خارجی شان كوشیده اند تا فریادشان را در نای شان خاموش كنند . «اپوزیسیون دروغین» آراسته به فكل و كراوات كه حراف و فحاش و پرچانه و خودشیفته و دوربین پرست است . گروهی كه مبارزه شان در جنباندنِ بی خاصیت «فك» خلاصه می شود و هنری ندارند جز چوب لای چرخ گذاشتن و كارشكنی در امر مبارزه . جماعتی كه چون نتوانسته اند از راه تجارت به ثروت دست بیابند ، راه سیاست برگزیده اند ، شاید كه از این نمد كلاهی برای خویش فراهم آورند . همراه با زنانی كه بیشترین مبارزه شان معطوف به جنگِ پایان ناپذیر با چین و چروك و پیری است . علیا مخدره هایی كه با ژست و فریاد و فغان ، آواز ای ایران ، ای ایران سر می دهند كه از جنس مخالف پس نیفتاده باشند . غافل از آن كه آگاهان می دانند این ها تنها در حكم «زینت المجالس» فرصت حضور در میدان تاخت و تاز تلویزیونی یافته اند ! و بودشان همپای نبودشان است . از همین روست كه ما هرگز از این قماش ـ چه مرد و چه زن شان ـ حرف تازه ای نمی شنویم و حركتی جدی را نمی بینیم . این ها به طرز شگفت انگیزی نقش «اپوزیسیون ورشكسته» را به نمایش گذاشته اند و موجب سُرور و انبساطِ خاطر ملایان شده اند !
این جماعت البته جدای از كسانی اند كه هشیارانه و به دور از ظاهر سازی و خیمه شب بازی های تهوع آور و دل آشوب ، شبانه روز در راه آزادی ایران تلاش می كنند . مبارزینی كه مردم ایران حسابشان را از شعاردهندگان و نظریه پردازان قلابی و یاوه سرایان پرچانه جدا كرده اند .
همان گونه كه در ابتدا گفته شد ، غالب ایرانیان ، در عرصه «خیال» تك سوارانی بی همتایند و دامنه خیال پردازیشان گاه تا بدانجا می رسد كه نسل اندر نسل در زیر مهمیز ستم می مانند و گمان می كنند كه تن در چشمه ساران بهشت شستشو می دهند !
اما بارز ترین توهمی كه ما ایرانیان بدان گرفتاریم آنست كه خود را برترین ملت دنیا می پنداریم ! همین گمان باطل هم موجب شده كه نتوانیم مشكلات را ریشه یابی كنیم و معایب مان را بشناسیم و با همدلی و همكاری و پیوند و پیوستگی به درمان دردهای اجتماعی نائل شویم . این مصیبت و خام اندیشی ، دامن هر طیف و طبقه ای را هم گرفته است ؛ از كم سوادترین آحاد جامعه تا طبقه به ظاهر روشنفكر ؛ از سردمدارانِ روضه خوان حكومت اسلامی ، تا مخالفینِ در غربت . خوب كه نظاره كنیم همه و همه را دچار بیماری خود بزرگ بینی می یابیم . كافی است نیم نگاهی به ایرانیان هموطن در برون مرز بیندازیم تا ببینیم كه بخشی در خور تأمل از آنان ، چگونه در طی 32 سال دیكتاتوری مذهبی در ایران ، با فرو رفتن در رویاهای خوش و ناخوش گذشته ، از مبارزه باز مانده و حتی گاه چنان دستخوش اوهام شده اند كه ناخواسته نقش عوامل رژیم را هم بازی كرده اند . بی اعتنایی همین بخش از هموطنان به حقایق ، مجال داد تا « اپوزیسیون جعلی » قد علم كند ، بال و پر بگیرد و گستاخی را بدانجا برساند كه تئوریسین ها و دلالان و واسطه ها ـ لابی گرها ـ یشان بیایند و كاندیدای انتخابات شوند یا گروهی دیگر ، «راه گذار به دموكراسی» را از طریق «حضور در پای صندوق های رأی» امكان پذیر بدانند !
ببینید با ما چه كرده اند ! همه چیز را از ما ستانده و به جایش « كالایی » تقلبی و نامرغوب نشانده اند ؛ و ما خاموش مانده ایم . آیا جز این است كه ما خود راه را برای این همه فریب و خیانت و منفعت طلبی هموار كرده ایم ؟!
اخیرا شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه مطبوعاتی كه در فرانسه داشت ، اظهاراتی نمود كه آسمان غبار آلود و تیره دلِ ایرانیان درون مرز را آفتابی كرد . این سخنرانی، پس از مدت ها تبسمی امیدوارانه را بر لب بسیاری از گرفتارانِ در بند حاكمان استبداد و واپسگرایی در ایران نشاند .
در همین راستا ، انتظار می رفت كه هموطنان برون مرز هم به پیامی كه ارسال شده بود ، واكنشی در خور نشان دهند . اما گویی گوش ها از شنیدن این پیام ناتوان مانده است ؛ یا شنیده اند و خود را به ناشنوایی زده اند ! معلوم نیست چرا مبارزان راستین و « سران اپوزیسیون واقعی » ـ نه سران كاذب و ساختگی و هپروتی ـ خاموش مانده اند ؟!
آیا به راستی اپوزیسیون برون مرز ، « اپوزیسیونی ورشكسته » است ؟! همان اصطلاحی كه « حسین شریعتمداری » شكنجه گر تواب ساز و دیگر همپالكی هایش ، در مقالاتشان در روزنامه كیهان و بقیه نشریات حكومتی به كار می برند .
كجایند مبارزان راستین و میهن پرستان واقعی ؟! آیا صدای ضجه های مادران و دختران گرسنه و تحقیر شده در درون مرز را نمی شنوند ؟ آیا پشتِ خمیده مردان درهم شكسته از ظلم و بیرحمی های عمامه به سرها را از یاد برده اند ؟ آیا تصاویر سركوب جوانان آزادیخواه و چهره های آغشته به خون آنان ، دلشان را به درد نمی آورد و خوابشان را حتی به قدر ساعتی آشفته نمی كند ؟!
كجاست آن همه فریاد و فغان ؟! كجاست آن همه ژست های پادشاهی خواهی ؟! چه شد آن همه شعارهای آزادیخواهی كه گوش فلك را كر كرده بود ؟! كجایند آقایان و خانم هایی كه یقه می دراندند و سینه چاك می دادند كه اگر شاهزاده پرچمدار مبارزه شود ، ما چنین و چنان می كنیم ؟ مگر نمی گفتید رضا پهلوی باید به میدان بیاید ؟!
رضا پهلوی در مصاحبه اخیرش صریحا اعلام كرد باید كسانی به نمایندگی از مردم ، از او بخواهند كه به میدان بیاید و پرچم مبارزه را بر دوش بگیرد و به عنوان پیشاهنگ در صف نخست مبارزان بایستد . پس چرا همگان خاموش مانده اید ؟! چرا نمی روید و صادقانه از او نمی خواهید كه همراه با شما و همه آزادیخواهان به صحنه گام بگذارد ؟! نكند شما هم به خیل خود شیفتگان پیوسته اید ؟! نكند شما هم خیال می كنید كه پشت میكروفون نشستن و مشتی شعار دادن ، شما را به چنان درجه ای از اقتدار و محبوبیت رسانده كه می توانید یكه تاز میدان مبارزه باشید و به اشاره ای ، مردم تحت ستم را به خیابان ها بكشانید ؟ بی آن كه دَمی به فكر سركوبی و بازداشت و شكنجه ای كه در انتظارشان هست ، باشید . شاید هم دل خوش داشته اید كه با همین مقدار مبارزه نمایشی هم نام تان جاودانه شده و جهان مدیحه گویتان ؟!
بدانید كه چنین نیست . می توانید خود را بفریبید ؛ اما جهانیان را نه . هم میهنان درون مرز هم َسره را از ناسره باز می شناسند . آنان در عین تلاش برای آزادی ، به مبارزان راستین و آزادیخواهان حقیقی ایران در برون مرز چشم دوخته اند و عمل هر كس را با معیارِ درستی و دلیری و پشتكار و پایداری می سنجند و همه را در كفه ترازوی حقیقت یاب تاریخ می نهند تا « سیه روی شود هر كه در او غش باشد ! »
امروز ایرانیان مبارز از خود می پرسند آیا جز این است كه همه كسانی كه دل در گرو ایران دارند ، باید و باید و باید از هر فرصتی كه پیش می آید ، بیشترین و بهترین بهره را ببرند ؟ آیا جز این است كه ما به حساس ترین بزنگاه مبارزه رسیده ایم و این فرصت تاریخی شاید دیگر هرگز تكرار نشود كه همه مبارزان در یك صف و به سوی هدفی واحد گام بردارند ، كه همانا رهایی این خاك اهورایی از زیر چكمه خونریز و و نعلین ویرانگر است ؟
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ، چه باور كنیم و چه باور نكنیم ، رضا پهلوی به دلیل مجموعه ویژگی هایی كه از آن برخوردار است ، تنها گزینه مناسب برای پیشاهنگی خیزشی است كه مردم ایران بدان امید بسته و سخت به آن نیازمندند . او مناسب ترین چهره برای برداشتن پرچمی است كه 32 سال است لگدمال شهوترانی و قدرت طلبی روضه خوان های چپاولگر و پای منبر نشینان قداره بندشان شده است . شاید این سخن خوشایندِ كاسبكاران عرصه سیاست نباشد ، اما رضا پهلوی ، تكیه گاه و نقطه امید برای خیل چشمگیری از ایرانیان و بویژه جوانان در درون میهن ، جهت یك خیزش اجتماعی عظیم به منظور براندازی نظام پوسیده و واپسگرای اسلامی است .
هموطنان برون مرز !
مگر نه آن كه سال ها و سالها از ضرورت حضور یك رهبر و پیشاهنگ و پیشقراول در صف مقدم مبارزه گفته اید ، پس چرا در بزنگاهی چنین حساس ، لب فرو بسته اید ؟!
تاریخ به ما آموخته كه برای چیرگی بر پلیدی ها ، همواره نیازمند به میدان آمدن « كاوه » ای هستیم . یادمان باشد « كاوه » پرچمدار بود ؛ نه در جستجوی نام و نان و قدرت و ثروت !
در میان این همه كشتار و چپاول و بد نامی و ویرانگری ، رضا پهلوی می تواند یك « كاوه » باشد . كاوه ای كه خود بر آن نیست ـ و ما هم بنا نداریم ـ تا جانشین ضحاك شود . باید به حمایت از او برخاست و او را به میدان آورد تا به یاری تمامی آنانی كه خون ایرانی در رگ هایشان جاری است ، ایران از چنگال مار به دوشان رهایی یابد .
این « كاوه » می تواند « پیشاهنگِ » بر تخت نشاندنِ « آزادی » باشد . این یگانه فرصت ماست . باید از سران واقعی اپوزیسیون و گروه های مخالف بخواهیم كه از شاهزاده رضا پهلوی دعوت به عمل آورند تا هدایت مبارزه را به دست گیرد . ایران در آستانه فروپاشی و ویرانی است . ما گزینه ای جز این نداریم . یا آزادی ایران ، یا ویرانی آن ! همه سران ریز و درشت « اپوزیسیون » امتحان خود را پس داده اند . حتی ملت ایران فرصتی را هم در اختیار « اصلاح طلبان » داخلی نهاد . شاید كه آنان كاری از پیش ببرند . اما نشد كه بشود . رضا پهلوی تنها شانس باقیمانده برای بیرون راندن ملایان از این سرزمین است . او تنها « سرمایه » مبارزان واقعی برون مرز است . سرمایه ای كه باید به میدان آورده شود . خلاء رهبری در اپوزیسیون ، با حضور او بر طرف می شود . خلاء ای كه موجب ظهور و رشدِ عناصر عاجز و عجوزه شد . عوامل و عناصری كه آگاهانه و ناآگاهانه و روز به روز به تیره روزی این مردم دامن زدند .
حمایت از این « كاوه » برای هواخواهان پادشاهی ، جمهوری خواهان و تمامی گروه های مبارز با هر مرام و مكتب فكری فرصتی را فراهم می آورد تا با همكاری در براندازی حكومت روضه خوان ها و در فضای آرام ایجاد شده پس از آن ، با تبلیغات مناسب وآزادانه ، افكار و اندیشه های خویش را به همه مردم عرضه بدارند و در تعیین نوع حكومت آینده ، آن ها را به نفع آرمان و اهدافشان به پای صندوق های رأی بكشانند . در این راه حتی جا برای حضور « اپوزیسیون طوطی » و « پرچانه های سیاسی » هم باز است تا صداقت اندیشه خود را به هموطنان نشان دهند . در غیر این صورت بهتر است دهان های پر یاوه شان را ببندند و به ایرانیانِ درون و برون مرز اجازه دهند كه با یك هدف مشترك و در زیر پرچم تاریخی شان ، خود را از چنگال خونریز دیكتاتوری نعلین و عبا برهانند .
وقت تنگ است . پیش از آن كه مذاكرات پشت پرده ملایان و یاران اروپایی شان با سران دولت آمریكا به نتیجه برسد و ربع قرنی دیگر آنان را بر سركار نگاه دارد یا آن كه هواپیماهای بمب افكن دولت های خارجی ، آسمان ایران را به زیر بال های آهنین شان بكشانند و مردمانش را به خاك و خون بغلتانند ، باید برخاست وبه پیشباز «كاوه » رفت !
او را به میدان بیاورید ! به هر گونه كه می دانید و می توانید !
این درخواست به خاطر ایرانیانی نگاشته شد كه با دستان خالی اما ذهن هایی آگاه و روشن ، هنوز شرافت خود را حفظ كرده اند ؛ شما هم هموطن غیرتمند و میهن دوست ، به خاطر ایران ، این واپسین فریاد هم میهنان تان در درون مرز را بشنوید و برای حفظ شرافت و رهایی آنان از زندان مخوف ملایان ، از شاهزاده رضا پهلوی بخواهید تا پرچم پیشاهنگی جنبش آزادیخواهی را بردوش بگیرد و هماهنگی مبارزه را عهده دار شود . او را همراهی كنید . نجات همه ما در گرو این گام میهن پرستانه شماست !
به دستانِ گشوده به سوی شما ، پاسخ آری دهید و كاوه را بیاورید !
كاوه را بیاورید !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر