گرچه شاید سن و سالمان خیلی به هم نخورد ولی ما یار دبستانی هستیم؛من و تو بار ها در دبستان "خیابان " با هم بوده ایم،یادت که می آید مرا؟حتما قیافه ام را به یاد داری،گاهی سبز و گاهی سرخ!
شنیده ام که امتحان سختی در پیش داری،می دانم که درس را خوب بلدی.فقط می خواستم بگویم یار دبستانی، آرزوی موفقیتت را می کنم و منتظر نمره ی سبزت هستم
و چه نيروي شگفت انگيزي است …..دست هايي که به هم پيوسته است… ديكتاتور بايد بداني كه از خشم ما در امان نخواهي بود …. زنده باد زندگي؛ و و دست هايمان را در نور کاشتيم... گيسوانمان را پوشاندند د ست هايمان را بستند گلويمان را سوراخ کردند و تفنگ هايشان که دست هايشان بود آرامش آب را شکست. بهار ميشود ما زنده مي مانيم و سبزو آگاه مي شويم آنها براي تفنگ هايشان .........
بیست و پنج اردیبهشت روز اعتراض سراسری دانشگاه ها
دوباره می شود آری به باغ گل رویاند/دوباره می شود آری به دشت سبزه نشاند
دوباره می شود از خانه های شاد گذشت/دوباره می شود از کودکان ترانه شنید
دوباره می شود آری اگر بپیوندیم/به دیدگان پر از انتظار شب زدگان
دوباره می شود آری اگر شکسته شود/شب سکوت و شب ترس و یأس ما یاران
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر